وقتی آرزوها و پیشداوری ها و شبه نظریه ها را در باره هر دو مفهوم بررسی می كنیم، شاهد تنوع و تعدد آرا به شكل غریبی هستیم. به قول حافظ، كه حافظه تاریخی ملتی تاریخی است كه حافظه تاریخی ندارد:
ز هر سو بلبل عاشق در افغان
تنعم زین میان باد صبا كرد
نقاب گل گشود و زلف سنبل
گره بند قبای غنچه وا كرد
من از بیگانگان هرگز ننالم
كه با ما هر چه كرد آن آشنا كرد
گاه شاهدیم كه به شكل استثنایی فردی مانند احتشام السلطنه جرات می كند و عدم تبیین مفاهیم را یادآور می شود. وی كه روشنفكری متدین و مشروطه خواه و عرف گرا بود، با صراحت به آخوند خراسانی گفت: «چون اصول مشروطیت بر حضرتعالی معلوم نیست، حكم بر مخالفت یا موافقت آن با شرع انور نفرمایید. فقط به عنوان مرجع مورد اعتماد ملت، نظر شخصی و اجتماعی خودتان را تبلیغ فرمایید و توجه داشته باشید كه ارشاد و راهنمایی در این قبیل موارد بر خلاف فتاوی و احكام شرعی...برای مردم و ملت شیعه لازم الاجرای و مفترض الطاعه نیست و اشخاص در رد یا قبول آن مختار هستند.» احتشام السلطنه: خاطرات احتشام السلطنه. به كوشش سید مهدی موسوی، انتشارات زوار، تهران، ص۵۷۰، به واسطه مشروطه ایرانی، ماشاءالله آجودانی
برای این كه نمونه هایی از سردرگمی و تیز تحریف را از هر دو سوی موافقان و مخالفان مشروطه نشان دهیم، به این موارد دقت كنید:
شیخ علی عراقی در روزنامه مجلس، در شماره ۶۵ نوشته است: «هر كه ندانسته بداند كه سلطنت ایران از خیلی قدیم مشروطه بوده، یعنی از زمان كیومرث مشروطه بوده و همه تواریخ هم بر درستی این مطلب شهادت می دهند... رسم این بوده كه تمام آحاد رعیت اجماع كرده از میان خود یك نفر آدم با تدبیر دانای با امانت و دیانت را انتخاب كرده او را بر خود رئیس و حاكم قرار می دادند و این رئیس و حاكم و پادشاه هم از طبقات مردم از هر طایفه و قبیله یك نفری را انتخاب می كرد و با جمع آنها مجلس شورا تشكیل می داد و چون پیر می شد استعفا می داد و ملت به اكثریت آرای دیگری را به ریاست بر می گزیدند. كار مشروطه آن قدر رونق داشت كه هر شاهی كه پادشاهی می كرد، پایان هر سال پادشاهی اش، قاضی القضاه بالای منبر می رفت و به وكلای ملت، روسا و نمایندگان نجیب ایران خطاب می كرد و می گفت كه یك سال از پادشاهی و سلطنت شاهنشاه ایران و توران و گرجستان گذشته است و اگر از او راضی هستید، اجازه دهید امسال را نیز به امر سلطنت قیام نماید...» نویسنده این مطلب برای آن كه شبهه ناباوران زائل شود آنان را به تواریخ معتبره رجوع می دهد و نتیجه می گیرد كه: «قطع نظر از تواریخ و مشروطگی سلطنت های قدیم، اساس مذهب اسلام و شرع انور محمدی بر مشروطه مطلقه است.»
ماشاءالله آجودانی، مشروطه ایرانی، تهران نشر اختران، ۱۳۸۲، ص ۱۵۳ و ۱۵۴، به نقل از ناظم الاسلام كرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، بخش۲ از جلد ۴، صص ۱۳۲ تا ۱۳۵
شیخ علی عراقی هر چه خواسته به نام و در دفاع از مشروطه بافته است. اگر پیشینه رای و مشورت با مردم و آمادگی پادشاهان برای رها كردن قدرت، چنان بود كه شیخ علی نوشته است، اساسا نیازی به انقلاب مشروطه نبود. انقلاب تاوان نادانی های انباشته در تاریخ یك ملت است. غریب این كه شبیه مدعای عراقی را نلسون ماندلا رهبر اسطوره ای آفریقای جنوبی در كتاب بسیار پراهمیت، راه طولانی آزادی در مورد چگونگی انتخاب رئیس قبیله در جنوب آفریقا نوشته است.
Long walk to freedom, the Autobiography of Nelson Mandela,
A little Brown Book,London,1994,P:19۲۱
اما واقعیت این است كه سنت آزادی و دموكراسی در سرزمین ما از قبیله ماندلا تمبو فاصله زیادی داشته و دارد. در سرزمین ما وقتی قدرت به چنگ كسی افتاده است، تنها مرگ یا سرنگونی او را از معشوق قدرت جداكرده است. این رویكرد كه فرمانروایان هیچ گاه آماده نبوده اند به هیچ رو قدرت را واگذار كنند، خود نشانه ای است كه در فراهم آوردن قدرت هم از هر راه و رسم یا بی رسمی سود جسته اند، تفسیر شیخ علی عراقی مشروطه طلب با تفاسیر دیگری كه مشروطیت را كفر و زندقه می دانستند، ریشه ای مشابه دارد. چنان كه وقتی شیخ فضل الله نوری «رساله حرمت مشروطه» را در دوره تحصن در مرقد حضرت عبدالعظیم نوشت، باور داشت كه مشروطه با مساوات و حریت تحقق پیدا می كند و این دو امر در تباین با اسلام است.
«حضرات جالسین بدانید مملكت اسلامیه مشروطه نخواهد شد، زیرا كه محال است با اسلام حكم مساوات.»
رسائل مشروطیت، به كوشش غلامحسین زرگری نژاد، رساله حرمت مشروطه، صص ۱۶۰۱۵۹
هم شیخ فضل الله نوری كه مشروطیت را متباین با اسلام می دانست، تبیین درستی از مشروطیت نداشت و هم شیخ علی عراقی كه از آغاز آدم و عالم همه را مشروطه می دید.
دوم نكته دیگری كه به گمانم موجب ناتمامی مشروطه شد، خشونت و تند روی در اندیشه و عمل بود، تكرار می كنم كه این ویژگی یعنی گریز از تعادل نهضت نفت و اصلاحات را نیز به بن بست رسانید و هر دو جنبش ملی مردم ایران ناتمام ماند. می توان گفت این افراط از سویی مبتنی بر روشن نبودن موضوع و مفهوم مشروطه بود و از سوی دیگر برای كسب قدرت هر راه و روش را مجاز دانستن، چنین سرانجامی داشت. واقعیت این است كه در این افراط گرایی و خشونت، طرفداران مشروطه نقش ویرانگری داشتند. كه اعدام شوم شیخ فضل الله نوری و ترور نابودكننده سید عبدالله بهبهانی تنها نمونه های شاخص آن است. اگر بخواهیم كوتاه ترین راه را برای شناسایی ناتمامی نهضت مشروطه شناسایی كنیم، به گمانم اندیشیدن در این دو پدیده، اعدام و ترور، شاخص ترین مخالف و نیز طرفدار و بلكه رهبر نهضت مشروطیت، كلید رازشناسی است.
اعدام خودسرانه نوری و ترور بهبهانی نشانه رواج هرج و مرج بود، همان پدیده مشئومی كه به سرعت مردم را از صحنه می تاراند و عرصه را برای استبداد آماده می كند.چرا علامه نائینی از رضاشاه حمایت كرد و تا پایان عمر با او رابطه ای دوستانه داشت مهمترین دلیلش به گمانم این بود كه وقتی هرج و مرج حاكم می شود، همه با پوست و گوشت خود احساس می كنند، كه امنیت مهمتر از آزادی و مساوات است. افراطی گری چهره دیگری هم داشت و آن اهانت به مقدسات و باور های دینی مردم بود. تردیدی نیست كه مخالفان مشروطه گاه از كاه كوهی درست می كردند، اما بهانه هم بسیار بود. به عنوان نمونه داوری اعتمادالسلطنه، گرچه داوری فردی است، كه می توان او را از زمره نوكران شاه تلقی كرد اما نشانه ای از افراط مورد نظر را نشان می دهد: «همیشه از معاشرت آخوندزاده وحشت و نفرت داشتم. چه مرد فاسدالعقیده بی دین عامی بی معرفتی است. از تصنیفات او كه وقتی دیده ام، متجاوز از بیست هزار بیت در مذمت حضرت سیدالشهداء صلوات الله و سلامه علیه، نوشته و زوار كربلا را داخل سفها می داند و من از آن روز با خود عهد كرده ام كه هر وقت قوه داشته باشم او را به جكم یا به حیله به خاك ایران آورده، بعد از ثبوت و وضوح عقاید او را در حضور اهل اسلام، سزای او را به شرع شریف واگذارم، انشاءالله.»
سفر نامه صنیع الدوله اعتمادالسلطنه به كوشش محمد گلبن، تهران انتشارات سحر، ص ۲۱
بدیهی است كه جامعه دینی و پای بند به ارزش های مذهبی و دلداده امام حسین و عاشورا وقتی با خبر می شود كه طرفداران مشروطه نسبت به امام حسین چنان حرف هایی زده اند، با توجه به این كه از مشروطه و لوازم آن یا تحلیل علامه نائینی هم بی خبر بودند و یا امكان و توان فهم رساله ایشان را نداشتند، بی درنگ در ذهن آنان این معادله شكل می گرفت كه مشروطه یعنی بی احترامی به امام حسین.از این رو فضا برای چنین سخنی آماده می شد، روضه خوانی بالای منبر گفته بود: «هركس صد و هفتاد مرتبه بگوید اللهم لعن الدیموكرات، خداوند گناهان او را می آمرزد.» مجتهد دیگری سید علی سیستانی فتوا داده بود كه: «المشروطه كفر و المشروطه طلب كافر، ماله یباح و دمه هدر..»مشروطه ایرانی، ص ۱۳۲
سوم ناآگاهی و بی سوادی جامعه ایرانی در عصر مشروطیت
وقتی جامعه آماده و آگاه نبود، حركت های احساسی و عاطفی، جای حركت های سنجیده و آگاهانه را می گیرد، زمینه عوام فریبی فراهم می شود. این نكته شایسته اهمیت است كه در عصر مشروطیت، تعداد قابل توجهی از مردم ایران بی سواد بودند. از سوی دیگر هم تاسیس مدرسه و رواج دانش با مقاومت و تهدید و حتی تكفیر رویارو می شد. تلاش میرزا حسن رشدیه و رنج های او نشانه ای از دشواری های آگاهی اجتماعی است. نهضتی كه متكی بر آگاهی اجتماعی نباشد مثل بار كجی است كه به منزل نمی رسد.
این ناآگاهی البته از لونی دیگر در میان نخبگان روحانی و نیز روشنفكر مشاهده می شود. تردیدی نیست كه رساله تنبیه الامه و تنزیه المله نائینی را می توان به مثابه مهمترین تلاش فكری یك عالم و فقیه و متكلم نامدار شیعه تلقی كرد، لكن در همین كتاب نشانه هایی وجود دارد كه در همان زمان و حتی شخصیتی مثل نائینی در ساحت تاریخ اندیشه سیاسی و فلسفی جهانی، حوزه دانشش تا چه حد محدود بوده است. از سوی دیگر كتابی كه در دفاع از مشروطه نوشته شده است چه بهانه درجه اولی به عنوان تعبیر خواب در اختیار عوام قرار داده است.
در شروع رساله می خوانیم: «و بعد: مطلعین بر تواریخ عالم دانسته اند كه ملل مسیحیه و اروپاییان قبل از جنگ صلیب چنانچه از تمام شعب حكمت عملیه بی نصیب بودند همین قسم از علوم تمدنیه و حكمت عملیه و احكام سیاسیه هم...» استنتاج علامه نائینی این است كه آنان تمدن و حكمت را از مسلمانان و از متون اسلامی اخذ كردند.
تنبیه الامه و تنزیه المله، ص ۱تا ۳ نكته شایسته توجه این است كه آیت الله طالقانی اساسا به این داوری توجه دقیقی نداشته و حرف خود را زده اند.
علامه نائینی رویای صادقه خود را در باره نظریه امام زمان در باره مشروطیت چنین نوشته اند: «چند شب قبل از این در عالم رویا خدمت مرحوم آیت الله آقای حاجی میرزا حسین تهرانی قدس سره نجل مرحوم حاجی میرزا خلیل طاب رمسه مشرف شدم... آن مرحوم از لسان مبارك ولی عصر ارواحنا فداه نقل جواب فرمودند... حضرت در خصوص مشروطیت فرمودند: مشروطه اسمش تازه است مطلب كه قدیمی است، ...مشروطه مثل آن است كه كنیز سیاهی را كه دستش هم آلوده باشد به شستن دست وادارش نمایند.» همان، ص ۴۸
علامه نائینی و نیز آیت الله طالقانی برای این خواب تفسیر هایی نوشته اند كه در رساله موجود است.
طبیعی است در جامعه ای كه به تعبیر نائینی دچار جهالت است، چنین خوابی چه برداشت های متفاوتی را می تواند به دست بدخواهان مشروطه بدهد.
جهالت در برخی حوزه های دینی هم پررنگ و سنگین بود. آقا نجفی قوچانی درباره حوزه علمیه مشهد در اواخر دوره ناصری نوشته است: «در مشهد شرح مطالع و شرح تجرید را در پنهانی خواندیم چرا كه علما و طلاب مشهد غالبا مقدس بودند، كتب معقول را مطلقا از كتب ضلال می دانستند و اگر كتاب مثنوی را در حجره كسی می دیدند، با او رفت و آمد نمی كردند كه كافر است و خود كتاب ها را نجس می دانستند و با دست مس جلد نمی كردند و لو خشك بود، كه از جلد سگ و خوك نجس تر می دانستند.»
سیاحت شرق، تهران، انتشارات امیر كبیر، ۱۳۶۲ ص۷۲
چهارم
چهارمین دلیل ناتمامی را می توان استبداد دینی دانست. این استبداد هم با استبداد قاجاری و هم پهلوی در شرایط مناسب پیوند می خورد و عدالت و آزادی و مساوات و رای مردم بر باد می رفت.
علامه نائینی در باره پیوند استبداد دینی و جهالت مردم سخن ماندگاری دارد كه آن را به عنوان مهمترین برهان ناتمامی نهضت مشروطیت نقل می كنم: «از آن قوای ملعونه كه بعد از جهالت ملت از همه اعظم و علاجش هم به واسطه رسوخش در قلوب و از لوازم دیانت محسوب بودن از همه اصعب و در حدود امتناع است، همان شعبه استبداد دینی است. كه عبارت از ارادت خود سرانه است كه منسلكین در زی سیاست روحانیه به عنوان دیانت اظهار و ملت جهول را به وسیله فرط جهالت و عدم خبرت به مقتضیات كیش و آیین خود به اطاعتش وامی دارند.»
