تبليغاتX
ایران روز - نيمه آشكار بهزاد نبوي۲
بهزاد و دوم خرداد
خاتمي كه رئيس‌جمهور شد، خيلي‌ها انتظار داشتند بهزاد نبوي هم به عنوان وزير معرفي بشود اما بهزاد كه مي‌دانست محال است از مجلس پنجم راستي(1) رأي اعتماد بگيرد، فروتني كرد و گفت بهتر است من در دولت نباشم، اما اگر خاتمي بخواهد حاضرم به عنوان آبدارچي دولت مشغول شوم.
صد البته كه هيچ كس اين تعارف نبوي را جدي نگرفت و تازه چه كسي حاضر است آب جوش و كبريت و اينجور چيزها را بدهد دست يك چريك پير و عصباني؟ اين بود كه خاتمي، بهزاد نبوي را به عنوان مشاور خودش انتخاب كرد و البته نبوي همچنان به فعاليت‌هاي نيكوكارانه‌اش در حوزه‌هاي صنايع و معادن و نفت ادامه مي‌داد.
مدتي بعد، اكبر گنجي در نشريه «راه نو» به خاتمي پيشنهاد داد كه به جاي كرباسچيِ زنداني، بهزاد نبوي را انتخاب كند، كه البته مثل اكثر نوشته‌هاي گنجي، كسي آن را جدي نگرفت. ( اصولا بزرگ‌ترين لطف به گنجي اين است كه كسي حرف‌هايش را را جدي نگيرد و الا يا خودش بايد دردسر و گرسنگيِ بكشد يا گنجي!)

در اين زمان، كم‌كم پيام‌هاي دوم خرداد به بهزاد نبوي هم رسيد و در نتيجه وقتي كه نبوي ديد جناح بازار و راستي‌‌ها طرفدار مردم و مستضعفان شده‌اند و هر روز براي بي‌عدالتي و وضع معيشت مردم اشك(2) مي‌ريزند، سوسياليست پير هم به شدت طرفدار سرمايه‌گذاري خارجي شد.

بعد، موقع انتخابات مجلس ششم رسيد و طراح نظام كوپني، با بيشترين رأي از شمال تهران به مجلس فرستاده شد! بهزاد در آنجا نايب رئيس مجلس شد و دوران سختي را تجربه كرد. از يك طرف مجبور بود رياست كروبي را تحمل كند و از طرف ديگر بايد آدم مكش‌مرگ‌مايي مثل محمدرضا خاتمي را به عنوان آن يكي نايب رئيس مي‌پذيرفت. بسياري از نماينده‌هاي جوان اصلاح‌طلب هم از همان‌هايي بودند كه اگر تا چند سال پيش گير بهزاد مي‌افتادند، به جرم سوسولي و بي‌بندوباري حداقل پس‌گردني جانانه‌‌اي نوش جان مي‌كردند و اصلا توي باغ نبودند. حالا همه اينها به كنار، شوراي نگهبان هم به كفاره تأييد صلاحيت اين نماينده‌ها، در مقابل مصوباتشان مثل سد سكندر ايستاده بود و حتي اگر مجلس ششم در مورد قيمت شيرخشك هم قانوني را تصويب مي‌كرد، به دليل مخالفت با شرع و يا قانون اساسي رد مي‌شد!
نبوي، سياست‌مدار كاركشته‌اي بود و مي‌دانست كه اصولا پيشگيري بهتر از درمان است به همين خاطر تصميم گرفت يك كمي دل جناح مقابل را به دست بياورد. او تجربه ارزشمندي در همين زمينه از روزگار وزارتش داشت و با اهداي چند صد تايي پاترول به نماينده‌‌هاي مجلس سوم خيلي خوب نتيجه گرفته بود، اما متاسفانه اين‌بار دست و بالش خالي بود، و در عوض در ماجراي تصويب قانون جديد مطبوعات، هم‌كلام كروبي شد و قائله را به نفع آن طرفي‌ها و به ضرر اصلاح‌طلبان خاتمه داد، ولي اينها هم افاقه نكرد.

بهزاد كه ديد اينطور است، اندكي تأمل كرد و بعد از چهار سال تصميم گرفت، طرفِ نماينده‌هاي اصلاح‌طلب و «حقوق مردم» را بگيرد و –اتفاقا- آن روزها، مصادف بود با رد صلاحيت اكثر نماينده‌هاي اصلاح‌طلب براي شركت در انتخابات مجلس هفتم.(3) بهزاد نبوي در اين زمان تئوري «حركت با تخت گاز» را ارائه كرد كه متاسفانه چون اصلاح‌طلبان قبلا همه سوختشان را مصرف كرده بودند، اجرا نشد ولي به هر حال «حقوق مردم» چيزي نبود كه قابل معامله باشد و به اين ترتيب، يك دفعه همگي افتادند دنبال حقوق مردم و بعد كه ديدند الا و بلا شوراي نگهبان كوتاه نمي‌آيد، تصميم گرفتند اعتصاب غذا كنند.

اما مشكل بزرگي بر سر راه اين تصميم وجود داشت و آن عبارت بود از «گرسنگي» كه تمام علماي علم سياست و فيلسوفان تحليلي و حقوقدانان و قانونگذاران معتقدند «بد درديست»!
با اين حال بهزاد اين مشكل را هم حل كرد و قرار شد نماينده‌هاي طرفدار حقوق مردم دست به اعتصاب غذا بزنند، كه زدند و گفتند تا «حقوق اساسي ملت» تأمين نشود، ما اعتصاب را نمي‌شكنيم و شوراي نگهبان هم پيغام فرستاد كه عمرا شما را تأييد نمي‌كنيم!

چند هفته‌اي كه گذشت نماينده‌‌ها ديدند مردم اصلا به روي مباركشان هم نمي‌آورند كه يك عده آدم از خود گذشته‌ي رد صلاحيت شده، براي دفاع از حقوق حقه آنان اعتصاب كرده‌اند، و در نتيجه اعتصاب هم افاقه نكرد.
بعد بهزاد نطق تندي كرد و تهديد كرد كه ستاد ضداصلاحات را افشا مي‌كند اما ستاد ضداصلاحات براي نبوي پيام داد كه پس تا حالا روزنامه‌هاي شما اصلاح‌طلبان داشتند چه كار مي‌‌كردند؟ تازه ما را كه مردم هر روز در كوچه و خيابان و روزنامه و تلويزيون مي‌بينند، شما چي را مي‌خواهي افشا كني؟!

اين‌طوري بود كه هيچ راهي براي بهزاد و بقيه متحصنين نماند جز آن‌كه استعفا بدهند كه البته آن هم نه به حال مردم و نه به حال نماينده‌ها و نه به حال شوراي نگهبان و نه بقيه ضد حال زن‌ها، هيچ تأثيري نداشت.

سرانجام كار
بهزاد نبوي، چريك پير، همان كسي كه به خاطر اختلاف عقيده با پدرش و خواهرش با آنان قطع رابطه كرد و حتي در مراسم ترحيم نزديك‌ترين خويشاوندش هم شركت نكرد، همان كسي كه به خاطر آرمان‌ها و اعتقاداتش تا مرز رنده كردن شوهر دختردايي‌اش، دكتر ابراهيم يزدي پيش رفته بود(4)، كسي كه هنوز كه هنوز است براي مقابله تن به تن با حريفان صبح‌ها ورزش مي‌كند؛ به خاطر خير و صلاح مردم و مملكت و سازمان متبوعش، در انتخابات رياست‌جمهوري نهم از دشمن ديرينه‌اش، هاشمي رفسنجاني حمايت كرد.( هرچند كه بعضي‌ها معتقدند بهزاد كه از «سقِ سياه» خودش مطمئن بود، عمدا اين كار را كرد! الله اعلم)

او الان تقريبا تمام وقتش را صرف كارهاي حزبي و تشكيلاتي و سر و سامان دادن به امور سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي مي‌كند. او همچنان پول به گدا نمي‌دهد و تا وقتي كه همسرش برايش لباس نخرد همان لباس‌هاي كهنه را مي‌پوشد و تكه كلامش «مخلصيم» است (كه البته ربطي به تكنولوژي بي‌سيم ندارد).
هم‌اكنون سازمان مجاهدين انقلاب، زندگي نباتي دارد.

---------------------------------------
پا‌نوشت‌ها:
1ـ اين راستي با آن آيت‌الله راستي كه بهزاد زعامتش را در سازمان مجاهدين قبول نداشت، هيچ ارتباطي ندارد؛ هرچند خطوط فكري‌شان بي‌شباهت نيست.
2ـ توي پانويس دنبال چي‌ مي‌گردي؟ تسامح؟!
3ـ نكته جالب آن‌كه، خيلي از نماينده‌ها در همين زمان، به اين نتيجه رسيده بودند كه بايد هر طور كه شده از «حقوق مردم» دفاع كرد و قاعدتا يكي از ضروري‌ترين حقوق مردم، تأييد صلاحيت اين نماينده‌ها بود. در ادامه اين متن همه جا مقصود از حقوق مردم، همين معناست.
4- رنده‌كردن (Randinazion)آخرين اقدام انقلابي يك چريك بر عليه مخالفين است كه 3درجه شديدتر از زنده‌به‌گور كردن ارزيابي شده است.

                                                                                                                teken from baztab

+ نوشته شده توسط حمیدرضا وهاب زاده Iranrooz.ir در 85/05/15 و ساعت 6:38 PM |

All Rights Reserved 2005-2010 © www.IranRooz.ir

www.VahabZadeh.ir