اعضاي اين هيأتها اكثرا اهل بازار و مذهبي بودند، پس هم لوازم دنيوي را در دست داشتند و هم دستشان از آن دنیا كوتاه نبود، در نتيجه براي خودشان كيا بيا و قدرتي داشتند و اهل مبارزه با رژيم هم بودند. بهترين و كمدردسرترين شيوه مبارزه هم رساندن پول به خانواده زندانيان سياسي بود كه عسكراولادي در اين كار، به قول معروف «دست بِدِه» داشت. البته همانطور كه حكماي اقتصاد و تجارت هم بارها گفتهاند، هر دادني منوط به گرفتني است و در نتيجه اين دست بدهء جناب عسكراولادي لاجرم مستلزم وجود «دست بگير»ي بوده است كه در اين هيچ شكي نيست. منتها عسكراولادي شناسان بر دو دسته اند: بعضی معتقدند جورِ این دستِ بدهء را برادر حبيبالله عسكراولادي، یعنی اسدالله عسکر اولادی (ايضا مسلمان)، مي كشيده است كه اين ماجرا تا امروز هم ادامه يافته است(1) و بعضي هم با استناد به «از هر دست كه بدهي از همان دست ميگيري» معتقدند خود جناب حبيبالله خان دست بگير لازم را داشته است.
به هر حال، كمكم روند مبارزات جديتر و تندتر شد تا آنجا كه بعضي از اعضاي اصلي هيأتهاي مؤتلفه و از جمله حبيبالله عسكراولادي دستگير شدند و به زندان افتادند. عسكراولادي زندان و سختيهاي آن را مثل كوهي تحمل ميكرد و دم برنميآورد. او مبارز نستوهي بود كه به جاي آنكه مثل بعضي از زندانيهاي سياسي، به فكر يافتن راههايي ـ مثلا فرض كنيد شركت در مراسم شاهنشاهي و عرض تبريك و آرزوي سلامتي و از اين كارها! ـ براي خلاصي از زندان باشد، تنها به وظيفه خودش فكر ميكرد. اتفاقا در جريان يكي از همين تفكرات بود كه او با خودش گفت: «آقای حبيبالله عسكراولادي مسلمان!(2) باسلام و آرزوي توفيق روزافزون... حاج آقا هيچ فكرشو كردين وظيفه شما كمك به زندانيان سياسي می باشد؟ و اگر در زندان بمانيد، علاوه بر اين وظيفه مهم مبارزاتي، ممكنه است حجره هم آسيب ببيند؟!» بعد از اين كشف و شهود مهم، عسكراولادي تصميم گرفت كه از زندان بيرون بيايد و آمد.(3)
بعد انقلاب شد.
زندگي تحت فشار چپ
همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي، جايگاه اعضاي جمعيت هيأتهاي مؤتلفه اسلامي پررنگتر از گذشته شد. برخي از اعضاي اين جمعيت، عبارت بودند از (اين يكي عسكراولادي + آن يكي عسكراولادي) مسلمان(4)، بادامچيان، حبيبي، غفوري فرد، ترقي، نيري، شفيق، اماني و رفيقدوست (البته محسنشان!).
مؤتلفهايها مصداق بارز عشق به خدمت بودند و در اين راه شور و اشتياق و ولع عجيبي از خودشان نشان ميدادند. مثلا آنها هم ميخواستند در دولت باشند و هم بازار را بچرخانند، هم هيأتي عمل كنند و هم حزب داشته باشند و البته وراي همه اينها، هرجا سخن از پول بود، نام مؤتلفه ميدرخشيد! كه البته نبايد از اين حرف برداشت بد كرد و بهترين شاهد اين مدعا اين است كه تقريبا تمام پستهاي كليدي كميته امداد (كه يك نهاد خيريه بوده و هست) در اختيار اعضا و يا نزديكان مؤتلفهايها قرار داشته و دارد.
عسكراولادي در زمان حيات حزب جمهوري اسلامي در اين حزب ثبت نام كرد و چند دوره هم عضو شوراي مركزي اين حزب بود. بعد از تعطيلي حزب جمهوري اسلامي، عسكراولادي و بقيه اعضاي اصلي مؤتلفه، جمعيت مؤتلفه را دوباره راهاندازي كردند و موتور آن را به حركت درآوردند (با سيستم احتراق درونسوز) كه اين موتور، به رغم چند بار گريپاژ تا به امروز از حركت نايستاده است. حبيبالله عسكراولادي در كابينه به شدت چپي اول ميرحسين موسوي با ضرب و زور جناح راست مجلس، به عنوان وزير بازرگاني انتخاب (يا به عبارت بهتر چپانده) شد. اين كابينه همان كابينهاي بود كه موجوداتي چپي ترسناكي مثل بهزاد نبوي در آن جولان ميدادند كه از چشم يك آدم اهل بازار و طرفدار اقتصاد باز، از مار غاشيه وحشتناكتر ميآمدند، اما حبيبالله عسكراولادي كه لابد با خودش گفته بود «ما كه مسئله زندان شاه را با زبان خوش، حل كرديم، انشاءالله از پس اين مشكل هم برميآييم». استخوان در چشم و خار در گلو، در كابينه ماند.
در وزارت بازرگاني هم قلب رئوف و دست بدهي عسكراولادي همچنان فعال بود و او بسياري از پستها و موقعيتهاي اقتصادي و بازرگاني را به خانواده زندانيان و يا خود زندانيهاي سياسي رژيم گذشته ـ كه تصادفا از ياران قديم هم بودند ـ واگذار كرد. اما بعضيها كه دچار سوءتفاهم و كجفهمي بودند، داد و هوار راه انداختند كه اي داد و بيداد، همه چيز افتاده دست مؤتلفهايها. بعد هم مشكلاتي در عرضه آرد و نان پيش آمد و همه اينها دست به دست هم داد و شرايطي را به وجود آورد كه حبيبالله عسكراولادي مسلمان، به رغم علاقه شديدي كه به مردم به ويژه از نوع بازاري و گرايش مؤتلفهاي داشت، عطاي وزارت بازرگاني را به لقاي چپيها ببخشد و از دولت كناره بگيرد.
بعد از كنارهگيري عسكراولادي و چند نفر ديگر از راستيها از وزارت بازرگاني، كابينه يكدست چپ شد و آن زمان كه هنوز چپيها طرفدار جامعه چندصدايي و مخالف انحصارگرايي نشده بودند(5) به هر وسيلهاي كه بود، بالاخره مجلس را هم در اختيار گرفتند (قوه قضائيه را هم كه در اختيار داشتند) و خلاصه از در و ديوار چپيّت(!) ميباريد. در همين دوران كه دنيا در نظر راستيها تيره و تار شده بود، عسكراولادي چرتكهاي برداشت و بعضي از سنگرهايي كه هنوز از دست مؤتلفهايها خارج نشده بود، مثل بنياد مستضعفان، كميته امداد، اتاق بازرگاني و جامعه انجمنهاي اسالمي بازار و اصناف را با هم جمع زد. حاصل جمع آنقدر وحشتناك بود كه چرتكه حاجآقا آتش گرفت و دود شد رفت هوا!
سهام در سازندگي
آن زمان كه چپها تا آنجا كه در توان داشتند، نميگذاشتند راستيها و به خصوص جناح راست بازار نفس بكشند، مؤتلفه از تك و تا نيفتاد، چه رسد به دوران روي كار آمدن دولت سازندگي و افول قدرت چپها.
حاجحبيبالله عسكراولادي مسلمان در هر دو كابينه هاشمي رفسنجاني، به خاطر همان «دست بده»اي كه داشت در وزارتخانههايي كه به نحوي با پول و تجارت و بازرگاني در ارتباط بودند، نمايندگاني داشت و از آن سو، همچنان در كميته امداد به محرومان كمك ميكرد و از آنجايي كه اين كمكها بدون هيچ چشمداشت و انگيزه تبليغاتي صورت ميگرفت، بسياري از مديران كميته امداد (كه ناگفته پيداست مؤتلفهاي بودند) در انتخابات مجلس پنجم توانستند به مجلس راه پيدا كنند (راه «ترقي» مؤتلفه در مجلس، از همين زمان باز شد!) در اين ايام، اعوان و انصار عسكراولادي رشد خوبي هم در دستگاه قضائي داشتند و جمعيت هيأتهاي مؤتلفه، با نزديك شدن به دوم خرداد 76 چشمانتظار فتح هرچه بيشتر دولت بود، اما يك نفر ديگر رئيسجمهور شد و معادلات را به هم ريخت و اين زماني بود كه حاج حبيب به تدريج عادت كرده بود به جاي چرتكه، از ماشينحساب استفاده كند!
دوران اصلاحات
با روي كار آمدن دولت اصلاحطلبان، حاج حبيب و ياران احساس مسئوليت مضاعفي كردند و با تمام توان سعي كردند تا در جهت تقويت دولت نوپا و كمتجربه عمل كنند.
يكي از بهترين راههاي تقويت بنيه و ازدياد تجربه، از قديمالايام ايجاد موانع گوناگون و تمرينات سخت و فراهم آوردن شرايط شبهجنگي است كه باعث ميشود مثلا يك سرباز باتجربه و ورزيده شود. مؤتلفه و اعوان و انصار(6) هم با كمال حسن نيت و البته زحمت فراوان هرچند روز يك بار اين شرايط آموزشي تمرين را براي دولت و ملت فراهم ميكردند، اما متأسفانه از اين مجاهدتهاي ايشان قدرداني نميشد و بعضيها (مردم و دولت) فكر ميكردند خداي ناكرده قصد و غرض خاصي در پس اين كارهاست.
در همين دوران و در حالي كه نفت به پايينترين قيمت خود رسيده بود (حدودا بشكهاي 7 دلار كه 5 دلارش پول بشكه خالي بود!) حاج حبيب همچنان سنگر بازار را داشت و چراغ آن (يعني مؤتلفه) را زنده نگه داشته بود.
خدمات ارزنده شخص حبيبالله عسكراولادي مسلمان شامل قوه قضائيه هم شد و او عضو دائمي و مادامالعمر هيأت منصفه مطبوعات بود (هست ـ خواهد بود) و پرونده دهها و بلكه صدها نشريه و روزنامه گمراه و اصلاحطلب با مشاورت وي بسته شد و هزاران نفر از قلم به دستان مزدور، از قلم و مزد مربوطه دور شدند.
عسكراولادي در ماجراي حكم اعلام براي هاشم آقاجري هم كه از طرف يك قاضي همداني و در رابطه با يكي از سخنرانيهاي آقاجري صادر شده بود؛ عملكردي خيرخواهانه داشت و سعي بليغي كرد تا با اجراي حكم اعدام، غائله را ختم به خير كند، اما اين دفعه، استثنائا نظر او اعمال و اجرا نشد.
اما گذشته از فعاليتهاي خيرخواهانه در بازار و قوه قضائيه، عسكراولادي همچنان در حوزه سياست هم فعال بود و حتي پيرانه سرش عشق جواني به سر افتاد و با جمعي از دوستان، جمعيت هيأتهاي مؤتلفه اسلامي را به حزب مؤتلفه اسلامي تبديل كردند و بعد كه از اين كار فارغ شدند، ديدند چيزي به پايان دوره رياست جمهوري نمانده و قوه مجريه مثل هلويي است كه منتظر رفقتن به گلوي جريان راست است.
خدا گر ز حكمت ببند دري...
بز، از معدود جانوراني است كه وقتي ميخواهد بيايد، پير و جوان نميشناسد. مؤتلفهايهاي دنياديده هم كه جوانترينشان چلوكباب ِ سلطانیِ سه توماني را خورده بود (در جناح راست سنتي بازار، سن و سال را اينطوري اندازه ميگيرند!) در انتخاب رياستجمهوري سال 84 شديدا دچار بزبياري شدند. آنان در مرحله اول از لاريجاني حمايت كردند كه بين هفت نفر، ششم شد و در مرحله دوم از هاشمي رفسنجاني حمايت كردند كه او هم در ميان دو نفر، دوم شد!
در اين هنگام خيليها فكر كردند كه كار مؤتلفهايها تمام است اما حاجحبيب باز هم مثل كوه ايستاده بود و نه تنها مؤتلفه زمين نخورد كه حتي به فاصله چند روز بعد از اعلام نتايج، ناگهان از طرف مؤتلفه كشف و اعلام شد كه رئيسجمهور جديد خيلي همسو با مؤتلفه بوده و از اول هم نظر اين حزب روي ايشان بوده است!
در همين دوران بود كه نتايج آيندهنگري و فعاليتهاي بلندمدت و از همه مهمتر «دست بده» عسكراولادي عيان شد. مثلا او در زمان تصدي وزارت بازرگاني، جواني به نام «سعيدلو» را كشف كرده بود و آنقدر پرورده بود كه در دولت جديد، پاي راست رئيسجمهور بود (البته معمولا می گویند فلانی دست راست فلان مقام است ولی او به اين خاطر که هاشمي ثمره، دست راست و زريبافان دست چپ رییس جمهور را از آن خود كردند، سعیدلو توانست پاي راست رئيسجمهور شود كه خودش کم مقامی نیست!)
يا، نامهنگاريهايي نه چندان دوستانه ميان عسكراولادي و محمدرضا خاتمي در ساليان اصلاحات صورت گرفته بود، طي يك فرآيند شيميايي زمانبر، منجر به ديدار و گفتوگوي به شدت دوستانه ميان حزب مؤتلفه و حزب مشاركت شد(7)؛ كه تمام اينها ناشي از هوش سرشار و ضمير صاف و روشن و در دست داشتن مظنه بازار و نفس قدسي حاج حبيبالله عسكراولادي مسلمان است.
حاجحبيبالله در حال حاضر اندكي مريض احوال است و به تجويز پزشك، روزي بيشتر از چهار ساعت فعاليت ندارد ولي همچنان حبيب خداست و ضمنا برای حساب و کتاب ها از کامپیوتر استفاده می کند.
----------------------
پانویس ها:
1ـ شايد به همين خاطر است كه در سالهاي بعد از انقلاب، همواره حبيبالله عسكراولادي ركن ركين كميته امداد امام خميني(ره) بوده است در حالي كه اسدالله عسكراولادي در واردات و صادرات كالاهاي گوناگون بوده است.
2ـ آقاي حبيبالله عسكراولادي مسلمان، در تمام گفتوگوها، حتي گفتوگو با خودشان، متخلق به اخلاق اسلامي بوده و هستند و شيرينكلامي ايشان، مشهور خاص و عام و دوست و دشمن است.
3ـ همانطوري كه گفته آمد، شيرينكلامي ايشان، مشهور خاص و عام و دوست و دشمن بود!
4ـ به اين عمل فاكتورگيري ميگويند كه هم در رياضيات كاربرد دارد و هم در اقتصاد تجارت!
5ـ اصولا اين جور چيزها مخصوص دوراني است كه رقيب پرزورتر است والّا تكثر و مدارا كيلو چند بود؟!
6ـ اين انصار، الزاما ربطي به اون انصار ندارد!
7ـ با توجه به این دیدار و اینکه حاج حبیب همیشه مثل کوه ایستاده بود، به نظر می آید ضرب المثل "کوه به کوه نمی رسد..." اشکال مبنایی داشته باشد.