در همسایگی شما هیروشیما و ناكازاكی، شاهد همیشة جنایت هایی از یاد نرفتنی¬اند، و در همسایگی من لبنان و فلسطین گواه خلق فاجعه های جدید انسانی در این دورانند. آیا این درد دیرین و مزمن انسانی – درد جنگ و جنایت و ترس از وقوع آن - را درمانی ممكن نیست؟
هركس به فراخور جهانی كه در آن زیسته و تجربه ای كه از آن داشته است، برای برون شد از موقعیت هراس انگیز كنونی راهی جسته است. راهی كه من در پی آن بوده و هستم جستجو و تلاش برای زیستن در چارچوب مفهومی جدید است:
فهم پارادایم «گفت و گو» به جای برخورد؛ و حركت در چشم انداز «گفت¬وگوی فرهنگ¬ها و تمدن¬ها» به جای برخورد میان آنها و کوشش برای حل مسائل امروز جهانی از زاویه گفت و گوهای دورن تمدنی و میان تمدنی.
من گفته ام و می گویم كه جهان برای آنكه خانه امن و آباد و آزاد همگان شود، نیاز به صلحی عادلانه و پایدار دارد و برای آنكه این صلح جانمایة زندگی او شود، به گفت و گو نیازمند است. گفت و گو، زیستن در هوایی تازه است، هوایی كه توانمند شدن نوع انسان را برای مشارکت فعال در كاهش دردهای جهان واقعی در پی دارد. گفت و گو فرایندی برای تحقّق فرهنگ صلح است. فرهنگی كه برای زندگی، برای توسعه، برای مردم سالاری و برای امنیت پایدار جهانی گریزناپذیر است. ما ناگزیر از گفت و گوی فرهنگ ها به عنوان منبع و محركه ای جدید برای زیستن در دنیای متجّدد هستیم.
گریز از گفت و گو، قرارگرفتن در دایرة فرسایش و ناتوانی است و سرآغاز فرسایش و ناتوانی، نگاه به پیرامون از زاویه حذف است. حذف و به حاشیه راندن یا به حاشیه نشستن چه در حوزة منابع مادی باشد و چه در حوزه منابع معنوی، نتیجه¬ای جز فرسایش و فقر ندارد. هر دولت و جامعه¬ای كه دست به حذف و به حاشیه راندن بخشی از سرمایه های معنوی و مادی خویش می¬زند، فقیر و ناتوان می شود. در برابر، هر دولت و جامعه ای كه بر توان جذب و جلب سرمایه های معنوی و مادی خویش می افزاید، به ثروت و توان تازه می رسد. آن حذف و این جذب به هر صورتی که باشد، قابل فهم و طرح در غیبت یا حضور فرهنگ و فرایندهای گفت و گو است. گفت و گو، ساز و كاری نو برای کشف و هم افزایی توانایی¬های بشری در جهت چیرگی بر محدودیتهاست. گفت و گو توانمندسازی فرد و جامعه جدید است. فرصتی نو است برای تحرّكی نو.
اندیشمندان عزیز!
ما امروز در دانشگاه سازمان ملل متحد گرد آمده¬ایم؛ حلقه ای برای اندیشیدن دربارة هر آنچه زیستن در صلح را به مخاطره می اندازد و آموختن و آموزش راههایی كه جهان را به صلحی عادلانه و پایدار نزدیكتر می كند. گمان می كنم كه همه ما بر سر یك نكته توافق داشته باشیم كه امروز خزانة صلح هم در وجه معنوی و هم در وجه مادی آن خالی تر از خزانة جنگ در جهان است، برای این مسأله باید با هر توانی كه داریم چاره ای بیندیشیم. تا زمانی كه سرمایه گذاری دولتها و ملتهای جهان برای صلح كسر كوچكی از سرمایه گذاری آنان برای جنگ باشد، بذرهای امنیت و امید و پیشرفت در ذهن شهروندان جهان نخواهد رست.
من اگر از «گفت وگو» سخن می گویم، نقطة كانونی آن توجه و تمركز همة فرهنگ ها و تمدن ها است بر همین مسأله و گشودن راههایی تازه در برابر آن. پیش از این هم گفته ام كه:
اكنون مفهوم امنیت و صلح با گذار از الگوی پیشین تفاوت معنایی یافته است، اینك صلح مقوله¬ای تجزیه¬ناپذیر، پایدار و جامع و در حكم معرفتی مستقل تلقّی می شود. مفهوم صلح از محدوده امنیت و بازدارندگی فراتر رفته و تعاملی خلاق را در برمی¬گیرد كه از سطح رابطة میان دولت¬ها به سطح رابطه میان نهادهای مدنی ارتقاء یافته است. درحقیقت صلح در دوران كنونی گوهر تفكری است كه حاملان اصلی آن انسانهای كنشگر و شهروندان مسؤول هستند. امروز می¬توان به روشنی آثار ظهور جامعه¬ای مدنی را در سطح بین¬الملل ملاحظه كرد كه در آن نقش افكار عمومی در سطح جهانی تعیین كننده شده است. اكنون وجه نظامی قدرت به تنهایی نه پیش برنده است و نه حتی باز دارنده. متأسفانه در فرایند جهانی شدن، خشونت و جنایت نیز سامان جهانی یافته و دامنة گستردة تهدیدهای امنیت جهانی حتّی كانونهای امن و قدرتمند دوران جنگ سرد را نیز در برگرفته است. تكیه بر راهبردهای جنگ¬مدار در این وضع، سوق دادن جهانِ انسانی به سوی خشونت و آشفتگی و افراط و از میان بردن فرصت های پرداختن به رنج های دیرین بشریت است. امید بستن به اعمال قدرت از طریق دستكاری در افكار عمومی نیز در عصر ارتباطات به آسانی میسر نیست. جهان كنونی مبتنی بر جهان¬های بسیار و منابع متعدد است، ساماندهی دائمی جهان و عبور از گذرگاه های پر مخاطره، مستلزم فهمی تازه از مناسبات جهانی است، فهمی كه در آن شنیدن افكار عمومی و تكیه بر ظرفیت های فرهنگی و مدنی موضوعیت دارد.
امروز با تأمل بیشتر در این باب، به ویژه از زاویة یك كنشگر در درون جامعة مدنی و از میانِ نهاد غیر دولتی مؤسسة بین المللی گفت و گوی فرهنگ ها و تمدن ها بر این امكان و ضرورتِ اهتمام به آن تأكید دارم. امروز می گویم می توان و باید از ظرفیت راهبرد گفت و گو در جهت پیشبرد صلح با تكیه بر مسائل مبتلابه و خاصّ جهانی بهره برد. می گویم باید و می توان گفت و گوی تمدن ها را نه به عنوان مفهومی انتزاعی و مجرد، بلکه به عنوان مقوله ای انضمامی و مشخص در زمینه مسائل مختلف بشری به کار بست.
اگر جهان در منظومه ای از مسائل در هم تنیدة اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی گرفتار است، خرد و ارادة جمعی که در گفت و گو شکل می گیرد برای پرداختن به یكایك مسأله های ریز و درشت جامعة بشری كارساز است.
نمی توان دستور العمل صلح را نوشت، مگر آنكه گفته¬ها و خواسته¬های بزرگ حفظ صلح را با اقدامهای كوچك و روشن برای بنای صلح همراه کرد. تردیدی نیست كه كلید دستورالعمل صلح، آیین نامه¬ هایی عملی است برای حفظ و توسعة مردم سالاری، عدالت، حقوق¬بشر، حق توسعه و برخورداری برای همه و نیز بازگشت انسان به اصالت معنوی خود و اهتمام به اخلاق كه بخصوص در عرصه روابط بین المللی غایبی بزرگ است.
برای ورود به این راه ناگزیر از رویکردی جدید هستیم: باید به جای حركت از منطق قدرت به سوی قدرت منطق رو كنیم. میلیون¬ها انسان در فقر مطلق به¬سرمی¬برند، جهان در استفاده برابر از همة مواهب مادّی و معنوی، محیط زیست و جهان زیست اخلاقی و تحقق توسعه پایدار با موانع بسیار روبرو است. پس برای مسائلی واقعی از این دست باید به جای سخنان انتزاعی از برنامه های واقع گرایانه سخن بگوییم. در چنین وضعیتی چگونه می توان از «پایان تاریخ» سخن گفت تا وقتی که تنعّم و برخورداری های معنوی و مادی، تنها برای قطب های ثروت و قدرت و منزلت در جهان میسر است و در عرصه زندگی روزمره جهانیان حاکمیت منطق و معیارهای دوگانه، جایی برای عدالت و آزادی باقی نمی گذارد؟ اکنون باید به تعریف جدید و درستی از مسائل بشری دست یابیم و پس از آن به راه حل¬های نو و قابل اجرا برای کاهش و رفع آنها بیاندیشیم.
باید میان تجربه های مختلف جوامع و رهیافت های نوین علمی پیوند های تازه ای برقرار كنیم. پذیرفتن این باید ها و باید هایی از این دست یعنی ورود به عرصة گفت و گوی میان فرهنگ ها و تمدن ها و عرضة برنامه های عمل آن. فهم تازه از مسائل جهانی و راه حل های تازه برای آنها تنها در زمینه های مساعد گفت و گو میسر است و تنها در مسیر گفت و گو پیش می رود.
ساختارها و نهاد های مدنی و بین المللی محل و محمل تحقّق و پیشبرد این گفت وگو هایند، بكوشیم كه از این به درستی بهره گیریم. امروز اگر همة جوامع جهانی بخواهند از دانش نوین، اقتصاد نوین، ارتباطات نوین و فناوری های نوین به صورت عادلانه ای برخوردار شوند و به توسعه پایدار، حقوق اساسی و امنیت همه جانبه دست یابند، باید فرصتها و ظرفیت های گفت و گو را در این پارادایم جدید به درستی بشناسند و به كار گیرند. در پارادایم گفت و گو نهاد های بین المللی، نهاد های بین الدولی و نهاد های ملی و نهاد های مدنی نیازمند رویكرد های گفت و گویی و ساختارهای گفت و گویی اند.
واقعیت آن است كه به رغم نیازها، ضرورت ها، و امكان های فراوان برای گفت وگو موانع ساختاری و نهادی زیادی در مسیر تحقّق و پیشبرد آن وجود دارد. گفت و گوی فرهنگ ها و تمدنها مقوله ای بین المللی است كه نمی تواند در محدوده های بین الدولی محصور بماند. حتی نهاد های معتبر و مؤثری مثل سازمان ملل متحد در پارادایم گفت و گو نیازمند تحول در ساختار وظایف خویش اند تا بتوانند از تمامی تواناییهای نهاد های مدنی، نهاد های علمی و فرهنگی و آحاد دانشمندان و متفكران و هنرمندان در سراسر جهان بهره گیرند. توان بین المللی كنونی در گفت وگو فراتر از ساختار بین الدولی كنونی این گونه نهادهاست. شاید تأسیس و تقویت نهادهای اقماری علمی، آموزشی و فرهنگی نظیر دانشگاه سازمان ملل متحد بتواند بخشی از این كاستی¬ها را جبران كند. اندیشة تأسیس مؤسسه بین المللی گفت وگوی فرهنگ ها و تمدن ها در قالب یك نهاد غیردولتی و بین المللی- كه من ماه ها در پی آنم- نیز، گامی در همین سو است.
شناخت و كاربرد سازو كار ها و فرایند های گفت وگو در جهت فهم و حلّ مسائل واقعی جهان، ضرورت پیش روی همة ماست. پس اجازه می خواهم با مواردی مشخص از این باب سخنم را پایان دهم:
1- گفت وگوی فرهنگ ها و تمدن ها كاربرد همة داشته ها بر سر موضوعی مشترك است، نه تحمیل پنداشت ها بر یكدیگر. باید بدانیم و بیاموزیم كه می توانیم با یكدیگر و نه در برابر یكدیگر برای رفع مسائل عموم بشری بیاندیشیم و كار كنیم.
2- مسائل عموم بشری همة حوزه های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی را در بر می گیرد؛ از توسعة پایدار و محیط زیست تا حقوق بشر و مردم سالاری و از زدودن صورتهای خشن فقر، تا مقابله با گونه¬های حادّ خشونت. بپذیریم كه در فهم این مسائل و نحوة پرداختن به آنها تجربه¬ها و اندیشه¬های مختلف و متفاوت وجود دارد. باید ساز و كارها و نهادهایی برای گفت وگو بر سر این مسائل مشخص بجوییم و بسازیم.
3- نیاز امروز گفت وگو در وهلة اول تعیین و تبیین مسائل مشخص برای گفت وگوست. از آب و انرژی و بیابان زدایی تا دموكراسی و توسعة پایدار حقوق بشر. و در وهلة بعد، گفت وگو دربارة آنها از زاویه¬های مختلف فرهنگی و علمی و سیاسی و اقتصادی. امروز هر موضوع خاصّ و تخصّصی را هم باید به عنوان یك مقولة میان رشته¬ای مورد توجه قرار داد. گفت وگوی امروز تنها پدیده¬ای میان فرهنگ¬ها و تمدن¬های گوناگون نیست، ضرورتی در پیش روی حاملان و كنشگران پیر فرهنگی نیز هست. امروز دانشمندان، روشنفكران و سیاستمدارانی كه جهان زیستهای گوناگون دارند و به جهان از مناظر مختلف می نگرند، باید بتوانند با یكدیگر بر سر مسائل مختلف بشری گفت وگو كنند، كاری كه دانشگاه سازمان ملل متحد در پی آن است می تواند به عنوان نمونه ای خاص و موفّق دنبال شود. مؤسسه بین المللی گفت وگوی فرهنگ ها و تمدن ها هم در پی انجام و پیشبرد چنین اقدامهایی است.
4- گفت و گوی تمدنها دلالت دارد بر بهبود همةعرصه های زندگی، از این رو نسبت نزدیكی با توسعة پایدار و همه جانبه، با صلح و امنیت جهانی و با مردم سالاری و آزادی در همه جا و برای همه كس پیدا می¬كند. سیاستها و برنامه¬های گفت وگو می تواند و باید همة این عرصه¬ها را هم در حوزه¬های فرهنگی و سیاسی و هم در عرصه های فرهنگی و اجتماعی در برگیرد.
پرسش های اساسی ما برای گفت و گو در این باره كدامند؟
• بنیان های ناسازگاری انسان با انسان، انسان با طبیعت و انسان با ماوراء طبیعت در چیست؟
• ریشه های نا برابری های اجتماعی كدامند؟
• دلایل شكنندگی صلح و استعداد نا امنی در جهان كنونی چیست؟
• چرا پیمودن راه تحقق مردم سالاری در جهان همچنان كند و دشوار است؟
• چرا شكاف های عمیق و جدید حتی در عصر ارتباطات و دوران كاهش فاصله ها شكل می گیرد؟
• چرا بشر امروز در موقعیتهای هراسناكی از فقر نوین، نا امنی نوین و خشونتهای نوین قرار گرفته است؟
در برابر این چراها و چراهایی دیگر آیا نمی توان و نباید به وظایف نوین دولتها، نهادهای مدنی و نهاد های بین المللی اندیشید؟
توجه به خطر اخلاقی (Moral Hazard) در رفتار دولت ها، به نقش مذهب در جوامع مختلف، به ضرورت پاسخگو بودن قدرت ها، به توازن میان رقابت و همكاری، به نسبت میان توسعه نیافتگی و تروریسم، به گفت وگوی میان سنت و مدرنیته، به تعامل میان جهانی شدن و بومی گرایی و مباحث كلان و عامی از این دست می تواند مبنای طرح های خرد بر سر مسائل روز باشد و از آن میان ضرورت اصلاح كاركردهای دولت ها و نهاد های بین المللی را پی بگیرد. گفته اند و درست هم گفته اند كه باید بزرگ فكر كرد اما با كارهای كوچك، و زمان را از دست نداد.
وظیفه خود می دانم كه از تلاشهای دور و نزدیكی كه در همه جا با این نگاه به انجام می رسد صمیمانه تشكر كنم. اینكه شما هر موضوعی را میان اندیشمندان، متخصصان و سیاستمداران به مسأله مشترك تبدیل می كنید و میان دانش، آموزش، پژوهش، فرهنگ و سیاست در عین استقلال حوزه ها رابطه ای معنا دار می جویید اندیشه ای بزرگ است كه در مقیاس های كوچك به خوبی تحقّق می یابد. در همین جا باید از همّت ارجمند محققان و اندیشمندانی كه امر «بیابان زدایی» را در متن گفت وگویی جهانی قرار داده اند و حتّی به پاسداشت این نشست به میان ما آمده اند، صمیمانه تشكر كنم.
5- از یاد نبریم كه اگر مخاطرات و تهدید های فرا روی جهان ما زیاد است، امید ها و فرصتهای تغییر آنها نیز فراوان است و با گفت وگو و در گفت وگو می توان به امید در ساختن جهانی نو جامة عمل پوشید و به منابع و ذخایر معنوی و مادی جدیدی دست یافت. اگر چهرة آشكار جهان ما، نا امنی و فقر و جنگ است، چهرة بنیادین آن میل و تلاش در راه صلح و توسعه و امنیت پایدار است. می توانیم جهان را بسازیم و ببینیم ان¬شاءالله.
مذهب زنده دلان خواب پریشانی نیست
از همین خاك جهان دگری ساختن است
*سخنرانی در دانشگاه سازمان ملل متحد(توکیو - ژاپن/3 شهریور 1385 )
