حزب جمهوريخواه تمام تاكيد و شعار انتخاباتياش امنيت بود. مدام بر اين نكته پاي ميفشردند كه دموكراتها نميتوانند امنيت آمريكا را تامين كنند. در نقطه مقابل، دموكراتها بر جنگ عراق و بيتدبيري در اداره آن تاكيد ميكردند، درواقع مديريت و رهبري جورج بوش، يكي از عناصر اصلي تبليغات دموكراتها بود.بيشك، بوش در دو سال باقيمانده نميتواند با همان سرعت و آهنگ قبل حركت كند. از اينروي هيلاري كلينتون بهصراحت در نطق پيروزياش به چني گفت در رفتارش تجديد نظر كند و آهسته حركت كند! انتخابات آمريكا، درس عبرتآموزي را به همه داد. به گمانم مهمترين پيامش اين بود كه قدرت نظامي و امنيتي راهكاري مستدام نيست و نميتوان همواره با تاكيد بر مباحث امنيتي و در مخاطره بودن نظام؛ آراي مردم را داشت. مدتي پيش بوش بهصراحت ميگفت اگر ما در عراق نجنگيم، تروريستها در خيابانهاي نيويورك با ما ميجنگند. مردم آمريكا به اين همه هيجان و نگرانيآفريني راي منفي دادند. علاوه بر آن قدرت مقولهاي نيست كه وقتي از آن بيشتر استفاده كنيم، بر توانايي ما افزوده شود.
رمان شگفتانگيز <كوري> نوشته ساراماگو را به خاطر بياوريد، وقتي در فضاي قرنطينه گلولهاي شليك ميشود، يكي كه افق را مينگرد ميگويد: <نترسيد، به اندازه يك گلوله قدرتش كم شد>! تصاوير بوش و رامسفلد و چني را در هنگام مصاحبه بوش در عصر چهارشنبه ببينيد، همه كف زمين را نگاه ميكنند، گردنها خميده شده؛ راي مردم و دموكراسي اينگونه آنان را در تنگنا قرار داده است.
بايد ديد دموكراتها از تغيير جهتگيري چه تصوري دارند. ترديدي نيست كه نميتوان انتظار تغيير چشمگير در سياست آمريكا داشت. از اين به بعد عرصه آمريكا عرصه انتخابات رياستجمهوري سال 2008 خواهد بود. دموكراتها از حالا به كاخ سفيد چشم ميدوزند و در اردوي جمهوريخواهان هم درجه تاثير بوش به حداقل ميرسد. حزب است كه بايد با نگاه به آينده، براي بقاي خود در قدرت برنامهريزي كند. مدتي پيش، چني از هيلاري كلينتون به عنوان رئيسجمهور آينده آمريكا نام برد! آيا معني سخنش اين است كه جمهوريخواهان آيندهاي ندارند؟
انتخابات آمريكا هر چه كه هست، ميتواند براي كشورهاي منطقه خاورميانه اين پيام را به همراه داشته باشد كه مصلحت ملي خود را با منافع آمريكا گره نزنند. خانم رايس كه ويراني لبنان و قتلعام مردم لبنان را دردهاي زايمان خاورميانه جديد تفسير ميكرد، امروز شاهد زايمان صندوقهاي راي بود؛ نقطه ترديدي بر جهانگشايي نظامي آمريكا تا روزگاري ديگر. مردم آمريكا نشان دادند كه شايسته حكومت بهتري هستند. رامسفلد كه قرباني بزرگ انتخابات بود، نشانهاي است كه بوش ديگر نميتواند سياستهاي سابق را ادامه دهد. اين نكته اهميت دارد كه رامسفلد در واقع معمار استراتژي نظامي آمريكا در افغانستان و عراق بود. چني سه دهه پيش وقتي رامسفلد رئيس ستاد فورد بود به عنوان معاون و دستيار رامسفلد كار ميكرد. اگر پس از فاجعه ابوغريب و گوانتانامو رامسفلد بركنار شده بود، اگر پس از نامه بسيار مهم نظاميان آمريكا كه خواستار بركناري رامسفلد شدند و به كار بسيار غيرمتعارفي در تاريخ آمريكا دست زدند، اگر در همان موقعيتها رامسفلد رفته بود، اگر بوش به سخنان ديگران گوش ميداد امروز ممكن بود روزگار ديگري ميداشت. گفتهاند آناني كه صداي موج را نميشنوند، توفان آنها را از خواب بيدار ميكند.
