تولد هر چيزی يک صدای خاص دارد
تولد يک جوجه اردک , تولد يک جوانه گندم , تولد يک نوزاد
گاهی اوقات با گوش می توان شنيدش
گاهی وقت ها با چشم
و گاهی هم با هيچکدام
خيلی وقت ها به اين فکر می کنم که
صدای تولد عشق را چگونه می شود شنيد يا ديد و يا ... چشيد
در تصورات من صدای تولد عشق به صدای تولد يک پروانه شبيه است
کرمی پروانه می شود
آسمان را در می نوردد
و خود را به روشنايي می رساند
هر چقدر داغ , هرچقدر دور
شايد بميرد , ملالی نيست برايش
و آدمی عاشق می شود
همه داشته هايش را در می نوردد
رها می شود و خود را به نور , به معشوقه اش می رساند
هر چقدر سرد , هر چقدر دور
شايد بميرد , ملالی نيست برايش
يادم می ماند , صدای تولد يک پروانه از عمق يک پيله تاريک به گوش می رسد
و يادم می ماند
صدای تولد يک عشق هم , شايد , از عمق تاريکی های من
از عمق پيله تنهايي های من
اگر تلاشی برای رستن از آن باشد ، به گوش خواهد رسيد
دوست عزیز den-zendegi.blogfa.com
