تبليغاتX
ایران روز - مرورِ وقایع سال 86

مرورِ درهمِ وقایع سال 86

سهمیه بندی بنزین
 
یکی از بزرگترین اتفاقاق های امسال سهمیه بندی بنزین بود. این اتفاق در یک شب معمولی تابستان اتفاق افتاد. آن شب اینقدر معمولی بود که حتی نیروی انتظامی هم خبر نداشت چرا مردم یک دفعه به سمت پمپ بنزین ها هجوم بردند. در ساعات اولیه این عملیات سراسری، چند پمپ بنزین آتش گرفتند و چند فروشگاه زنجیره ای بزرگ بالکل روبیده شدند.
 
برخورد مردم طوری بود که گویا ظرف مدت چند شب قرار است ماده ای به نام بنزین از جهان محو و نابود شود و حتی در روزهای نخست سهمیه بندی به نحو محسوسی خیابان ها خلوت شده بود. اما بعد از چندی و با اختصاص سهمیه های اضافی و "پاداش"های بنزینی محمود احمدی نژاد معلوم شد که این تو بمیری هم از زمره همان توبمیری های قبلیست و دوباره وضع حمل و نقل همان شد که بود (البته بعلاوه سی چهل درصدی اضافه بها در حمل و نقل و سایر چیزها!)
 

 
امنیت اجتماعی
سال 86 بی شک سال "امنیت اجتماعی" هم بود. در این سال پربرکت، عده ای از لات و لوت ها و معتادهای شهرهای بزرگ به دست پلیس افتادند و در مورد آنها "اعمال قانون" شد.

اعمال قانون در سال 86 به این معنا بود که به گردن متهمان آفتابه انداختند و با مشت و لگد آنها را در ملا عام نمایش دادند. البته از کلاه بوقی و چوب در آستین کردن و برعکس سوار الاغ کردن هم در مواقع لزوم استفاده شد که خیلی مورد توجه مردم، به خصوص رسانه های بین المللی و سازمان های حقوق بشری جهانی واقع شد.
 
 البته این جنبه کوچک ماجرا بود و طرح امنیت اجتماعی واقعی با استقرار "گشت های ارشاد"ِ نیروی انتظامی در سطح معابر و دستگیری بدحجاب ها و بد پوشش ها و متبرجین تداوم یافت. متبرج یعنی کسی که به نظر سردار رادان جلب توجه کند و متاسفانه آقای رادان هم خیلی زود نظرشان جلب می شود، به همین خاطر گشت های ارشاد در طول سال 86 سخت پرکار بودند و افراد زیادی را جلی کردند. این طرح به برقراری کامل امنیت اجتماعی منجر شد، از جمله در آریاشهرِ تهران باعث درگیری مردم و نیروی انتظامی و آتش سوزی های خیابانی شد.

بی نظیر بی نظیر شد

در سالی که گذشت، بی نظیر بوتو که سالها بود در خارج از پاکستان به سر می برد به پاکستان برگشت و از آنجا مستقیما به دیار آخرت رهسپار شد.

البته خود خانم بوتو نمی خواست حالا حالاها به آنجاها برود و ترجیح می داد در انتخابات برنده شود، اما در رفتن آدم به جاهای مختلف نباید نقش "هُل" را فراموش کرد.

 
احتمال دارد این هل پرو صدا، کار اسلامگرایان افراطی یا نظامیان طرفدار مشرف بوده باشد و احتمال بیشتری وجود دارد که این دو گروه با همکاری هم از شر بوتو خلاص شده باشند.
 
خانم بوتو که علی رغم گذشت سالها از دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی، همچنان وجیه المنظر بود (یا دست کم از پرویز مشرف قابل تحمل تر بود) شانس زیادی در انتخابات داشت و البته پس از مرگش هم حزب مردم پاکستان که به او نزدیک بود به پیروزی رسید.
 
پس از ترور خانم بوتو که تا چند ثانیه قبل از انفجار بمب خیلی ها می دانستند او با توافق با فرستادگان مشرف در لندن و مسکوت گذاشتن پرونده بزرگ فساد مالی اش به پاکستان برمی گردد، بلافاصله او به "دختر پاکستان" و "دختر شرق" مبدل شد.
 
در رسانه های ایرانی، به خصوص آنها که تمایلات فیمینیستی داشتند آنقدر در مدح و منقبت بی نظیر بوتو نوشتند که آن مرحومه اگر الان در ایران ظاهر شود بدون شک رئیس جمهور می شود. ما مردم خیلی خوب و خوشقلب و بخشنده و مثبت بینی هستیم ، لااقل برای زنان سیاستمدار پاکستانی.
 
 
سارکوزی آمد

واقعا خیلی بد می شد که بوش و بلر و اورتگا و چاوز و احمدی نژاد در مجامع بین المللی جزو سران کشورها باشند و کسی مثل سارکوزی در میان آنها نباشد.

 سرانجام این نقص بزرگ در اردیبهشت ماه برطرف شد و نیکلای سارکوزی که بی شک یکی از بامزه ترین فرانسویان کل تاریخ اروپاست رئیس جمهور فرانسه شد.
 
 آقای سارکوزی با عملیات هایی نظیر حرف زدن در حال مستی، طلاق از همسرش و ازدواج با یک مانکن تبلیغاتی (البته زنده!)، تهدیدهای تند علیه ایران و کارهایی از این دست خیلی زود نشان داد که فرانسه همان راهی را می رود که بعضی کشورهای دیگر می روند. منظورم از این کشورها فقط آمریکا وانگلیس است!
 
کجایی قیصر که کشتنت!
 
پائیز امسال قیصر امین پور درگذشت.

واقعا متاسفم که در مرور طنزآمیز رویدادهای امسال از مرگ این و آن بنویسم، اما گویا چاره نیست، چون نمی توانم از تولد افراد مهم و مشهور بنویسم و واقعا نمی دانم از میان این همه بچه قنداقی ای که در سال 86 به دنیا آمدند و جز خوردن و خوابیدن و خرابکاری و ونگ زدن کار دیگری بلد نیستند کدامشان در آینده آدم حسابی خواهند شد و کدامشان آنقدر به ونگ زدن و خرابکاری آنقدر ادامه خواهند داد تا سیاستمدار بشوند!

بله، امسال قیصر امین پور، شاعر شهیر انقلاب که نسبتا گوشه گیر هم بود درگذشت و البته بعد از مرگش معلوم شد که چند هزار نفر، به خصوص از میان سیاستمدارها دوست نزدیک و رفیق گرمابه و گلستان او بوده اند. حتی من با چشم های خودم دیدم که صفار هرندی، یکی از کارگردان های نیمه پنهان و سردبیر سابق کیهان هم متن پرسوز و گداز و شاعرانه ای در وصف امین پور سروده بود. شما که دوست صمیمی قیصر بودید، باورتان می شود؟!
 
 
ای ول ای ول... داش فیدلو ای ول!

یکی از اتفاق های خوب امسال کناره گیری داوطلبانه فیدل کاسترو از قدرت بود و با این کار او مشت محکمی به دهان یاوه گویانی زد که ادعا می کردند کاسترو فردی قدرت طلب است.

البته فیدل فرتوت تر از آنی شده که واقعا مشت محکمی به دهان کسی بکوبد؛ یعنی درواقع اگر به اندازه ای که بتواند مشتش را تا جلوی صورتش بیاورد و ده دقیقه ای سخنرانی کند، نیرو و رمق داشت ترجیح می داد همچنان رئیس جمهور کوبا بماند، اما فیدل کاسترو قدرت را بزرگوارانه وانهاد و حتی اینقدر حسن نیت از خودش نشان داد که برای اینکه کس دیگری زیاد به زحمت نیفتد، رائول، برادر کوچکترش را به جای خود منصوب کرد.

 
 از این همه اخلاص و حسن نیت و خیرخواهی اشک در چشمان آدم های زیادی حلقه زد، در راس همه رائول!
 
سید حسن و نظامی ها

سال 86 سال نظامی ها بود. در این سال فرمانده کل سپاه عوض شد و به جای سردار رحیم صفوی، سردار جعفری فرمانده کل سپاه شد. سردار ذوالقدر، قائم مقام و عزیز دل برادر پورمحمدی با ضرب و زور شخص احمدی نژاد از وزارت کشور رفت و در عوض سردار افشار در عرض یکشب از لباس نظامی به هیات کت و شلواری درآمد و رئیس ستاد انتخابات وزارت کشور شد تا مبادا دُزِ نظامی ها در وزارت کشور از حد استانداردِ دولت نهم پائین تر بیاید!

 در همین سال، سید حسن خمینی علیه نظامی هایی که موضع انتخاباتی می گیرند سخن گفت اما در فاصله گفتن حرفها تا چاپ سخنانش، فرمانده جدید سپاه هم درباره ترکیب آینده مجلس و به نفع یک جناح سیاسی در انتخابات سخنرانی کرد و در نتیجه همه گمان کردند که او مشخصا مواضع فرمانده سپاه را نقد کرده است. به این نوع نقد ما "نقد غیرعمد!" می گوییم که می تواند سودمند هم باشد. نقد غیر عمد سید حسن هم باعث شد یکی از سایت های خبری وابسته به دولت علیه او مطلب توهین آمیزی را منتشر کند.

 به محض این کار، رفقای اصلاح طلب که معمولا دم از "تقدس زدایی" می زنند، بلافاصله فریاد "وا حسنا" سردادند و اوضاع داشت کمی بی ریخت می شد که طرفدارهای دولت هم به نفع سید حسن وارد گود شدند و اوضاع را بدریخت کردند.

از جمله حسین شریعتمداری که حتی طی سرمقاله ای در کیهان، به دولت تذکر داد که مراقب رفتار رسانه های نزدیک به خود باشد. این کار بوی بی انصافی و تهمت و غرض ورزی نمی داد و خیلی از شریعتمداری بعید و شک برانگیز بود اما وقتی طی چند مطلب بعدی او ابتدا به خاطر انتساب آن سایت به دولت چند بار عذرخواهی کرد و بعد هم تقصیرها را گردن اصلاح طلبان انداخت، سوء تفاهم ها برطرف شد!

 در همین ایام آیت الله توسلی، کاندیدای مجلس خبرگان در حال دفاع از سید حسن در مجمع تشخیص مصلحت سکته کرد و دار فانی را وداع گفت که این امر بازهم آتش طرفداران سید حسن و بیت امام را تندتر کرد. خوشبختانه تا الان تیم رسانه ای دولت، علت فوت آیت الله توسلی را سوء قصد مخالفان احمدی نژاد علیه آن مرحوم اعلام نکرده است.

 فتح الفتوح کلمبیا

در سال 86 محمود احمدی نژاد برای چندمین بار به آمریکا رفت. خوشبختانه بعد از دوران خاتمی (شیرمردی مردی که از ترس رویارویی با کلینتون، به توالت های سازمان ملل پناه برد ) رفتن به آمریکا از دید دوستان محافظه کار و اصولگرا آن معناهای بدی که قبلا داشت را ندارد، بلکه مستحب هم هست.

احمدی نژاد این بار اعلام کرده بود که برای احترام به قربانیان برج های دوقلو می خواهد دست گل در محل برج ها قرار دهد که البته با مخالفت مقامات نیویورک مواجه شد.

 او سپس به دانشگاه کلمبیا رفت و در آنجا با اهانت رئیس دانشگاه و اعتراض و هو کردن مخاطبین روبرو شد؛ کارهایی که در زمان هر رئیس جمهور دیگری به معنای اهانت به مردم ایران تلقی می شد و ای بسا که کفن پوشان همیشه در صحنه را در صحنه ظاهر می کرد؛ اما از آنجایی که محمود احمدی نژاد به معنای واقعی کلمه "معجزه هزاره سوم" است، این اتفاقات «حماسه» تلقی شدند.

 البته سال 86 چند حماسه دیگر هم – مثل پیروزی بزرگ هسته ای- داشت که به آنها خواهیم پرداخت، اما این حماسه واقعا نوبر بود، تا جائیکه سینه چاکان دولت آن را از فتح فاو هم بزرگتر و مهمتر دانستند و لقب "فتح الفتوح" را شایسته آن.
از این سو، عده ای از دانشجویان داخلی هم اعلام کردند که حاضرند با دعوت رئیس جمهور به دانشگاه خودشان و سپس هو کردن و اهانت به او، شرایط دانشگاه کلمبیا را شبیه سازی و به تولید انبوه حماسه و فتح الفتوح کمک کنند، ولی نشد که نشد!
 

بازتاب هم در کوزه افتاد

در سالی که گذشت، وب سایت بازتاب پلمب شد و این خیلی عجیب بود چون در مورد بازتاب می گفتند معمولا خودش به پلمب بقیه رسانه ها مدد می رساند و با نهادهای امنیتی هم سروسری دارد. ولی توقیف بازتاب نشان داد که یا آن حرف ها شایعه بوده و یا این دولت در جنگ قدرت، شهرام-بهرام حالی اش نمی شود.

با توقیف بازتاب، بسیاری از وبسایت ها و وبلاگ های پرخواننده هم ماستها را کیسه کردند. سپاه منهزم بازتابی ها، با حذف قربانیانی مثل فواد صادقی (مدیر سابق) و م.ف (طنزنویس لاحق) پس از اندکی تابناک را راه انداختند و در اولین اقدام فرهنگی، برای انتشار ترجمه کتابی از گابریل گارسیا مارکز به نام «خاطره دلبرکان غمگین من » ، هیاهو به راه انداختند.

از قرار معلوم این کار برای بی آبرو کردن صفارهرندی انجام شد اما صفار هرندی ، بلافاصله با دستور جمع آوری کتاب و تحت تعقیب قرار دادن ناشر آن و محدودیت بیش از پیش برای اعطای مجوز انتشار کتاب، فشار وارده از آن جانب را به اهل فرهنگ منتقل کرد. مثل همیشه همه راه ها به رُم ختم شد.


 لاریجانی رفت

علی لاریجانی که با شعار "آبنبات نمی گیریم، مروارید نمی دهیم" به جای حسن روحانی دبیر شورای امنیت ملی شده بود در سال 86 دبیری شورای امنیت ملی را رها کرد.

گویا دلیل این امر، اختلاف نظرهای عمیق او با تیم دولت بود، هرچند که به قول معروف ، انتخاباتِ خوب هم چندان بی اثر نبود.

در پی این اقدام اصلاح طلبان خیلی خوشحال شدند و آنقدر سوت و کف برای لاریجانی زدند و کشیدند که گویا آن علی لاریجانی ای که در دوره ریاستش بر سازمان صدا و سیما اصلاح طلبان را پوست کند یک علی لاریجانی دیگری بوده.

ولی خب، اصلاح طلب ها هستند دیگر، نباید زیاد بهشان سخت گرفت و عیششان را مکدر کرد.


 مهرداد 28 ساله شد

شاید یکی از مهمترین اتفاق های سال 86این بود که مهرداد بذرپاش، سوگلی دولت شایسته سالار و عدالت گستر، 28 ساله شد و از طرف یکی از دوستان دست و دلباز که من و شما خیلی خوب می شناسیمش، به ریاست شرکت 920 میلیارد تومانی سایپا رسید.

مهرداد خان سال قبل هم در پی شکست در انتخابات شورای شهر تهران، به ریاست شرکت پارس خودرو رسیده بود و سال قبلش هم رئیس گروه مشاوران رئیس جمهور شده بود.

 آگاهان معتقدند که با این شتاب فزاینده او در سال 87 قطعا وزیر و در سال 88 رئیس جمهور ایران خواهد شد و تا سال 1395 زمام امورکهکشان راه شیری را بدست خواهد گرفت.
 
دستهای احمدی نژاد و خاتمی

سال 86 سال دستها بود. احمدی نژاد دست خانم معلم کلاس اول دبستانش را بوسید و این بار بجای برادران جان بر کف حزب اللهی، اصلاح طلبها فریاد وااسلاما سردادند.

 وااسلامای اصلاح طلبان به حدی بلند بود که بسیاری گمان کردند اگر احمدی نژاد بجای بوسیدن دست یک پیرزن هفتادساله، مثلا با یک زن جوان دست می داد قطعا اصلاح طلبان خودشان را از سر غیرت آتش می زدند؛ اما اتفاق های بعدی نشان داد که بسیاری از این گمان ها باطل و قیاس مع الفارق است.
چندی بعد فیلمی بر روی اینترنت قرار گرفت که نشان می داد حجت الاسلام خاتمی در جریان یکی از سفرهایش با ایتالیا با زنی دست داده است. از ظاهر آن زن هم بر نمی آمد که سنش به معلم کلاس اول دبستان خاتمی قد بدهد و سوابق نشان می داد که تحصیلات بعدی سید محمد خاتمی هم در حوزه های علمی گذرانده شده و بعید می نمود که یک زن مسیحی ایتالیایی در آنجاها تدریس کرده باشد!
هیاهو اینبار از سوی اصولگرایان بلند شد و بعد از سکوتی سرد، با تکذیبیه ای آبکی از سوی شاخه اینترنتی خاتمی (محمدعلی ابطحی) مشخص شد که ماجرا می تواند صحت داشته باشد!
 
  
 

به اسم دموکراسی به کام آمریکا

در سال 86 به اسم دموکراسی کارهای عجیب و غریبی شد.

کیان تاجبخش، هاله اسفندیاری و رامین جهانبگلو، سه شخصیت آکادمیکِ ایرانی-آمریکایی که به جرم جاسوسی برای آمریکا و کمک به براندازی دستگیر شده بودند، در تلویزیون ظاهر شدند و در برنامه ای به اسم "به اسم دموکراسی" حرف زدند.
البته تا اینجای کار که چیز عجیب و غریبی نبود، بلکه در کمال شگفتی ویژه برنامه ای در کنار اعتراف های آنها در تلویزیون نمایش داده شد که نشان می داد؛ آمریکا برای پیشرفت دموکراسی و حقوق بشر در آسیا هزینه می کند و در مقابل رژیم های مستبدی مثل رژیم ازبکستان، از نهادهای مردمی و مدافع حقوق بشر دفاع می کند!

یکی دیگر از شیرین کاری های آن برنامه این بود که اینگونه تبلیغ می کرد که آمریکا آنقدر توانایی دارد که هر حکومتی را که جلویش بایستد به راحتی تغییر می دهد.

جالب اینکه در حرفهای آن سه متهم هم چیزی شبیه اعتراف دیده نمی شد و اصلا معلوم نبود که این برنامه چه هدفی دارد. البته بعضی از تحلیلگران سیاسی اینگونه حدس می زدند که بازجوها و مسئولان آن پرونده تحت تاثیر و تلقین های متهمان قرار گرفته اند و آن سه ناقلا مفت مفت از سیمای جمهوری اسلامی ایران برای رژیم حاکم بر آمریکا و سازمان سیا تیزر تبلیغاتی پخش کرده اند!
شاهکارِ قضیه اما آنجا بود که این سه تن که به اتهام سنگین "جاسوسی برای دشمن" دستگیر شده بودند و برای بازداشت آنها جمهوری اسلامی انواع فشارهای بین المللی و افکار عمومی را متحمل شده بود با قید وثیقه های سبک آزاد شدند و پس از اندکی از ایران خارج شدند. به طوری که چنین به نظر می رسید نه خانی آمده و نه خانی رفته!
 
 
 
پوتین آمد طراوت بر چمن داد...!

در ماه مهر امسال پوتین، رئیس جمهور ورزشکار و با مرام روسیه به ایران آمد. پیش از او این استالین بود که در مقام رئیس ابرقدرت شمالی در زمان جنگ دوم جهانی به ایران آمده بود.
آمدن استالین به ایران خیلی خیر و برکت داشت و تا مرز تجزیه ایران پیش رفت، اما پوتین که هر کاری می کند بازهم استالین بشو نیست. البته او بعدا برای جبران کم کاری اش به تمام قطعنامه های بین المللی بر علیه ایران رای مثبت داد.
 



 
رقابت با نیزه
 
انتخابات مجلس هشتم در بیست و چهارم اسفند برگزار شد.
 
پیش از برگزاری این انتخابات نهادهای اجرایی و نظارتی در راستای وظایف خود مشترکا عده ای از متقاضیان را رد صلاحیت کردند که در این زمینه نسبت به سالهای قبل پیشرفت های محسوسی به چشم می خورد. از جمله آنکه رسما اعلام شد دلیل رد صلاحیت برخی از نامزدها کمبود وقت کافی برای رسیدگی به صلاحیت آنها بوده است و قاعدتا از این به بعد، سرمشغولی و دلمشغولی نیروهای صلاحیت یابِ شورای نگهبان هم جزو جرائم متقاضیان محسوب می شود.
 
 در این انتخابات البته جناح های سیاسی هم پیشرفت کردند: اصلاح طلبان دو تکه شدند و به جای مبارزه انتخاباتی با حریف، به جان هم افتادند تا جائیکه بنابر اخبار تایید نشده، کروبی با دسته بیل به سمت خاتمی حمله برده و خاتمی هم در مقابل، طی یک اقدام جسورانه "استاده ام چو شمع خوانده" خوانده و گریه کرده است.
 از آن سو، در جبهه اصولگرایان هم برادران و خواهرانی که همگی ادعا می کردند شیفته خدمتند و نه تشنه قدرت، اتحاد و ائتلاف هایشان را شکستند و برای رسیدن به صندلی های سبز مجلس، چنان از سروکول هم بالا رفتند که فدراسیون کوهنوردی هم انگشت به دهان ماند!

در نهایت با تمام این اوصاف،در این انتخابات اصولگراها برنده شدند، هر چه باشد همیشه در پرش با نیزه بیشتر از پرش سه گام می توان پرید!
 
نزدیکی قالیباف و لاریجانی و رضایی

سال گذشته سال نزدیکی قالیباف و لاریجانی و رضایی بود. در سال 86، این سه یار که هر سه تا در سپاه سابقه همکاری و بعدها در انتخابات ریاست جمهوری سابقه رقابت با هم را داشتند از دست یک بنده خدایی دور هم جمع شدند.

البته هر چهارنفر اینها، یعنی رضایی، قالیباف، لاریجانی و آن بنده خدا قبلا جزو کاندیداهای اصولگرا بودند و قرار بود شورای هماهنگی یکی از آنها را برای ریاست جمهوری بفرستد، اما اوضاع در هنگام انتخابات ریاست جمهوری آن قدر شیرتوشیر شد که شورای هماهنگی پکید و بعدا اوضاع آنقدر شیرتوشیرتر شد که نامزد پیروز اصولگراها، دمار از روزگار بقیه اصولگراها درآورد.

هنوز دقیقا معلوم نیست اصولگراها به چه اصولی پایبند هستند که آن اصول اینطور اینها را در مقابل هم قرار می دهد، ولی هر چه که هست باید خیلی بامزه باشد در سال جدید شاهد برخورد اصولِ اینها با هم باشیم که مثل "معامله" کاملا قابلیت شراکت و بهم خوردن را دارد!

دوستی احمدی نژاد و آمریکا

در اواخر سال 86، رئیس گروه دوستی ایران و آمریکا از آمریکا به ایران سفر کرد. هوشنگ امیراحمدی نه تنها طی این سفر دستگیر نشد و شیشه اتومبیلش توسط برادران اصولگرا شکسته نشد و سردبیر کیهان برعلیه اش مقاله های افشاگرانهء سکسی-صهیونیستی ننوشت، بلکه در مصاحبه ای گفت به دعوت شخص احمدی نژاد به ایران آمده است.
او همچنین رسما اعلام کرد که احمدی نژاد بیش از خاتمی برای نزدیکی و مذاکره ایران و ایالات متحده آمریکا تلاش کرده است.
در پی این اظهارات که در رسانه های داخلی بازتاب یافت، باز هم هیچ حرکت عجیب و غریبی از سوی برادران و خواهران زیادی اصولگرا و کفن پوشان حرفه ای که حتی گفتگوی خاتمی با یک خبرنگار یک رسانه آمریکایی در تهران را خفت بار می دانستند مشاهده نشد. احتمالا یا خراب شده اند و یا موقتا باطری آنها را درآورده اند!

زمستان بیادماندنی

زمستان سال 86 سردتر از زمستان های سالهای قبل بود. لااقل از زمستان های دوره خاتمی و هاشمی سردتر بود و این از نظر بعضی دوستان می تواند نشان دهنده آن باشد که چپی ها و کارگزاران حتی با طبیعت هم برای خراب کردن دولت نهم زد و بند می کنند!

البته در این میان نقش مشکوک شهرداری تهران و شخص قالیباف را نمی توان نادیده گرفت، چرا که در طی اقداماتی غیر منطقی، امسال بارش سنگین برف و سرمای بی سابقه اشکالات چندانی را در سطح شهر تهران به وجود نیاورد که از این مطلب باز هم دوستان می توان نتیجه های لازم و دلخواه را بگیرند. به خصوص آنکه امسال سال سرنوشت سازی برای انتخابات ریاست جمهوری آینده است و دوستان منصف و تیزبینِ ما، از محمدعلی ابطحی تا بر و بچز فاطمه رجبی، متفق القولند که تمام کارهای شهرداری تهران تبلیغاتی و در راستای به ریاست جمهوری رساندن شهردار تهران است.

البته فارغ از این مسایل، از نقش پر رنگ دولت در بیادماندنی کردن زمستان پارسال نمی توانچشم پوشید.
 ترکمنستان که فکر می کرد چون بهای نفت ما به صد دلار رسیده پس حاضریم گاز را هم گرانتر بخریم، تقاضای افزایش بهای گازش را کرد و چون رئیس جمهور باتدبیر و مصلحت اندیش ما به هیچ وجه زیر بار حرف زور نمی رود، پس از مخالفت ایران، گاز صادراتی اش به ایران را قطع کرد.

بر اثر این امر (که قاعدتا از سوی ترکنستان و به اشاره مخالفان دولت در داخل بود!) گاز در بسیاری از مناطق در ایران قطع شد. البته طبق آمار و ارقام فقط 5 درصد از گاز مصرفی در ایران از سوی ترکمنستان تامین می شد اما از آنجایی که در دولت نهم همه بجای آمار و ارقام غربی و به امدادهای غیبی اعتقاد دارند، گاز سی چهل درصد از مردم قطع و کم فشار شد. از آنجایی که بیشتر نیروگاه های برق گاز سوز هستند به تبع آن برق هم در برخی مناطق قطع شد و چون پمپ های آب و دستگاه های مخابراتی هم برقی هستند، خدماتی مثل آب شرب و تلفن هم از کار افتادند.

خلاصه مفت مفت مردم چند روزی زندگی در دوران محمود غزنوی و محمود افغان را هم تجربه کردند و این زمستان برایشان بیادماندنی و خاطره انگیز شد. البته خوشبختانه این ماجرا پایان خوشی داشت و سرانجام امدادهای غیبی رسیدند و خانه تمام مردم ایران مجانا گرم شد. چون بهار رسیده بود!

عسس بیا موسیان رو بگیر!

اصولا اتهام جاسوسی در این یکی دوساله در حکم شتری است که ممکن است در خانه هر کسی بخوابد و مانند هر شتر دیگری در دولت نهم، علاقه خاصی به خوابیدن در خانه و یا حتی روی سر مسئولان و کارگزاران دولت های قبلی دارد.

حسین موسویان، سخنگوی تیم مذاکره کننده پرونده هسته ای ایران در دولت خاتمی، یکی از کسانی بود که سال گذشته شتر مذکور را با پوست و گوشت و استخوانش حس کرد. (حس کردن یک شتر با گوشت و استخوان از آن دردهایی است که مسلمان نشوند کافر نبیند!)

موسویان در سال 86 به جرم دادن اطلاعات به بیگانگان با هیاهوی بسیار، دستگیر و تحت بازجویی قرار گرفت و در حالی که طرفداران عصبی دولت در انتظار انداختن طناب دار به گردن او لحظه شماری می کردند، آزاد شد.

البته برای خالی نبودن عریضه، موسویان "به قید وثیقه" آزاد شد اما همه می دانستند که "به قید وثیقه" در اتهام سنگینی مثل جاسوسی، در حکم کشک و برائت است. سرانجام حکم برائت او هم صادر شد و علی رغم سر و صدای فراوان طرفداران دولت مبنی بر تحت فشار بودن قوه قضائیه، موسویان از اتهام جاسوسی تبرئه شد.
عزل محجوبانه یک فرمانده

در اواخر سالی که قرار بود به موش منتهی شود، خبرهایی غیررسمی مبنی بر برکناری یکی از فرماندهان عالی رتبه نیروی انتظامی، به خاطر اعمال منافی عفت منتشر شد؛ اما از آنجایی که سیستم اطلاع رسانی و پاسخگویی در آزادترین کشور دنیا که به قول احمدی نژاد آزادی بیان در آن تقریبا به صورت مطلق است، از اساس با دیگران متفاوت است، هرگز از سوی نیروی انتظامی و یا قوه قضائیه در این زمینه اظهار نظر صریحی صورت نگرفت و فقط اعلام این مطلب که شخص هاشمی شاهرودی در پیگیری تخلفات یکی از فرماندهان نیروی انتظامی نقش داشته اکتفا شد و جزئیات بیشتر اعلام نشد. البته وقتی که جزئیات اعمال آن فرمانده سابق در شبکه غیرسمی اخبار منتشر شد این گمان به وجود آمد که سخنگویان قوه قضائیه و یا نیروی انتظامی احتمالا از شدت شرم و حیا، خجالت کشیده باشند که مساله را بازتر کنند!
 
  فارو /عصر ایران    
+ نوشته شده توسط حمیدرضا وهاب زاده Iranrooz.ir در 87/01/14 و ساعت 9:2 PM |

All Rights Reserved 2005-2010 © www.IranRooz.ir

www.VahabZadeh.ir